ارسال شده در 3 ارديبهشت 1394 توسط تارنمای محمداحمدزاده
دسته بندی: خبرها

 مسئولان معلولند نه من...

آقای عباس زائری دارای مدرک لیسانس مهندسی کامپیوتر (نرم افزار) و دانشجوی کارشناسی ارشد نرم افزار میباشد.

در ادامه مطلب مصاحبه جناب مهندس عباس زائری...تهیه و تنظیم : مهندس بهرام رضایی نماینده روزنامه دریا در شرق هرمزگان

دریانیوز:دردل یک معلول مینابی مسئولان معلولند نه من... در كشور ما مردم اكثرا معلولان را اشخاص سطح دوم و ناتوان برشمرده و درموردبرخي  افراد از اين هم پا فراتر گذاشته و معلولان را به نام هاي گوناگون چون كر، كور، لنگ ،و ... ياد ميكنند ، بدون اينكه اين افراد بدانند كه معلوليت ناتواني نیست بلكه يك محدوديت است و درصورتيكه فرصت ها براي آنها مساعد شود معلولان ميتوانند همانند یا حتی بهتر از دیگر افراد جامعه رفتار وعمل كنند ،عباس زایری مهندس کامپیوتر جوانی است که با بالهای شکسته اش توانسته تا اوجپر بگیرد و تا جایی رسد که جز خدا نبیند آرزویی که همان شدنش بسته به ایمان عمق قلبی او است. این اولین گفتگویی نیست که افتخار انجام آن را با عضوی از جامعه معلولان داشته ام ولی بار نخستی است که قلمم عاجز از انعکاس دقیق حس زیبای درونی اماست چرا که برای درک بهتر و عمیق برخی از مسایل گاهی اوقات لازم است از نزدیک با آن مواجه شوی تا روند آن را لمس کنی. هر چه بگویم تنها مشتی از خروار است و شمعی است از تشعشع مثبت این گفتگو دریا:  خودت را معرفی کن.عباس زایری هستم متولد سی ام آذرماه  69 دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد نرم افزار در دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس اهل و ساکن میناب دریا: از خانواده ات برایمان بگو..در خانواده ای پر جمعیتی به دنیا آمدم که شامل 5 دختر و یک پسر بود که از این خانواده یک خواهر و تنها برادرم هم دارای معلولیت بودند.هنوز هفت سال بیشتر نداشتم که پدرم فوت کرد و برادر معلولم که سال آخر هنرستان بود قید تحصیل را زد و ترک تحصیل کرد و سرپرست خانواده شد. درست است که معلول بود ولی همت بزرگی داشت و با اراده قوی ای که داشت از یک مغازه اجاره ای و تنهابا کامپیوتر شخصی خودش کار را شروع کرد تا اینکه بعدها شرکت خصوصی کامپیوتر را با مدیریت خودش احداث کرد و ان را اداره میکرد کم کم زندگی داشت روی خوش خود را به ما نشان میداد که برادرم درسال 82 حادثه تصادف فوت شد و من در 13 سالگی شدم تنها مرد خانواده .دریا: شنیده ام در زمینه تحصیل موفق بودی چطور شد به این موفقیت رسیدی؟من به هر جایی که رسیدم مدیون خانواده ام هستم مدیون مادر و خواهرانم مدیونحمایت ها و امیدی است که به من تزریق کردند ، مدیون دوستان عزیزتر از جانمدوستانی که زندگی من بدون آنها یعنی هیچ ، دنیا نباشد اگر دوستانم نباشند من همیشه خدا رو شاکرم که لطفش شامل حالم شد و در مسیر زندگیم چنین دوستانیقرار داد که برایم حاضرند بمیرند در ضمن من هنوز که هنوز هست خودم را موفقنمیدانم زمانی خودم را موفق میدانم که شغلی داشته باشم و روی پای خودم بایستم  و‌دانشی را که آموخته ام به دیگران منتقل کنم.  سوال : کمی در مورد معلولیت و مشکلات خود بگوییدقبل از هر چیز باید بگویم من خود را معلول نمی دانم ، معلول کسی است که عاجز از خلق لحظه هاست نه من. منی که با توجه به همه محدودیت هایی که در مسیر راهم بود و لحظه ای در این مسیر پا پس نکشیدم معلول نیستم ، اگر بخواهم از مشکلات خود بگویم ساعت ها باید نوشت از دانشگاه بگویم که کلاس های ما طبقه چهارم ساختمان  بود و هیچ آسانسوری نداشت و دوستانم مرا بغل میکردند و به طبقه چهار می بردند ، برای یک فردی مثل من سخت ترین مشکلی که پیش روی اوست مشکلی است به نام پله ، شما برای رفتن به محل کار خود از چه وسیلۀ نقلیه ای استفاده می کنید؟ برای رفتن به دانشگاه و محل تحصیلتان چطور؟ برای رفتن به منزل اقوام و دوستان چگونه؟ به طور کلی برای انجام اموراتتان در طول روز از چه وسیله ای برای تردد استفاده می کنید؟ لابد خواهید گفت : ماشین شخصی ، اتوبوس ، مینی بوس ، مترو ، تاکسی ، آژانس ، دوچرخه و یا پای پیاده!من و دوستان همنوع ام معلولیت جسمی و حرکتی داریم. حال تکلیف ما چیست؟ تکلیف ما که نه پای پیاده رفتن داریم نه وسایل نقلیه عمومی مناسب - در سطح شهر - برای تردد!مگر ما تحصیل نمی کنیم؟ مگر ما نیاز به فعالیت نداریم؟ مگر ما برای تامین زندگی نباید تلاش کنیم؟ البته که میدانید ما هم حق زندگی داریم. و ما نیز می دانیم که شما به ما حق زندگی می دهید، اما شرایط زندگی ما با شما کمی متفاوت است. کمی که نه! کمی بیشتر از کمی! و همین کمی، دغدغه های فراوانی برای ما ساخته است اگر فقط لحظه ای شرایط معلولین را تصور کنید می توانید درک کنید که این قشر آسیب پذیر، علاوه بر دردهای جسمی و مشکلات معلولیت، بخاطر داشتن چنین مشکلاتی در زندگی، چه غوغایی بر روح و روان شان نیز حاکم است.  زندگی فرد معلول متفاوت از زندگی غیر معلول است و شرایط ویژه ای داردکه تامین تک تک آنها ، هزینه بردار است. دریا: به بحث شغل اشاره کردی ، به نظر خودت از عهده چه کاری بر می آیی؟من علاقه زیادی به تدریس دارم و حتی اساتید بنده هم توانایی های من را در این زمینه دیده اند و معتقدند که من از عهده انجام چنین کاری بر می آیم شاید شما بپرسین چطور ممکن است با چنین وضعیتی بتوانید تدریس کنید؟ باید بگویم با توجه به رشته من که کامپیوتر است و دروس از طریق ویدیو پروژکتور درس داده میشود این امکان وجود دارد زیرا بنده با کار کردن با کامپیوتر هیچمشکلی ندارم و به راحتی میتوان تدریس کرد  در حال حاضر به هر یک از مسیولین برای رفع مشکلم مراجعه کرده ام هیچ کاری برایم انجام نداده اند و فقط وعده و وعید شنیده ام ...     دریا: سازمان بهزیستی چه حمایت هایی از شما می کند.چه بگویم از بهزیستی از کجای مشکلات آن بگویم از اینکه برای گرفتن یک ویلچربرای خودم بارها و بارها باید مراجعه کنم و کلی هزینه رفت و آمد بدهم و انواع و اقسام نامه های مسیولین را ببرم برای دریافت یک ویلچر ... از چه بگویم از قول هایی که برای پرداخت هزینه های دانشگاه من دادند و تنها مقدارناچیزی از آن را پرداخت می کنند البته اینبار قول داده اند حمایت بیشتری کنند ولی همیشه تا بوده از این قول ها داده اند ، از مشکل اشتغال و مسکن خود بگویم که هیچ کاری برایم انجام نداده اند...تنها حمایتی که سازمان بهزیستی برایم انجام می دهد پرداخت مبلغ ماهانه 50 هزار و خورده ای است به نظر شما آیا یک جوان با این مبلغ میتواند گذران زندگی کند مسلما   نه ...ازرییس بهزیستی بگویم که فقط وعده میدهد از حمایتی که هیچ وقت از من نشد... دریا: برای رفع مشکلات اشتغالت  مسئولین چه کاری برایت انجام داده اند.مسئولین!!هر وقت کلمه مسئولین را می شنوم یا می بینم یا یکی از مسئولین را حضوری می بینم یاد وعده های پوچ و تو خالی آنها می افتم ، انها همیشه در جمع قول داده اند مشکل اشتغال مرا حل کنند و میگویند حتما پیگیر این موضوع خواهیم بود اما وقتی به سراغ آن ها میروم برای پیگیری موضوع کارم انگار فراموش کرده اند در جمع چه چیزها گفته اند انگار همه آن حرف ها فقط برای این بود که در جمع مردم ببینند و مردم به به و چه چه بگویند که فلان مسئول چه آدم خوب و خدمتگذاری است قول داد که حتما مشکل اشتغال را حل کنند ، من به همه مسیولین مراجعه کرده ام از استاندار ، معاون استاندار ، فرماندار ، شهردار ، نماینده مجلس ، روسای دانشگاه ها و همه این افراد فقط تنها کاری که برایم انجام داده اند این بوده که وعده داده اند فقط وعده...آقای استاندار ، آقای فرماندار آیا حرف هایتان یادتان رفت آیا چون من معلول هستمحق زندگی ندارم آیا نباید نگران آینده ام باشم به راستی اگر فرزند خود شماهم معلول بود همین کار را برایش انجام می دادید ، آقای رییس دانشگاه آیا من حضوری به شما مراجعه نکردم؟ برای حل مشکلم آقای فرماندار و شهردار و نماینده مجلس چند بار به سراغ شما آمدم ؟ اصلا شما لحظه ای خودتان را جای من بگذارید البته که نمی توانید لحظه ای حتی لحظه ای خود را جای من بگذاریدتا مشکلات من را کمی درک کنید ، آقایان مسئول راستی اگر شما با تمام مشکلاتی که من از دوران کودکی داشته ام میتوانستید تا اینجا ادامه دهید پس مسئولین بدانید که من معلول نیستم ، شما مسئولین معلولید ، شمایی که امید واهی به من می دهید و بعد آن را فراموش می کنید معلولید ، شمایی که معلول را جور دیگر نگاه میکنید ، شمایی که توانایی های ما را نمی بینید و فقط مشکل جسمی مرا می بینید ، شمایی که می دانید که اگر به ما فرصت داده شود چهبسا از افرادی چون شما هم موفق تر خواهیم بود ، پس من معلول نیستم شما معلولید. دریا : حرفت با مسئولین چیست؟هر كجا كه مراجعه مي كنيم براي كار پذيرشمان نمي كنند بدون اينكه حتي بخواهند به ما فرصتي دهند، دست رد به سينه ما مي زنند. لااقل به ما فرصتي بدهند كه در كار ، خودمان استعدادهايمان را نشان دهيم. مسئولين مدعي هستند كه با توانمنديهاي ما آشنا هستند و ما را باور دارند اما فقط بر زبان...مسئولین خواهشا توانمندیهای ما را واقعا باور کنید نه فقط بر زبان... ما نمی خواهیم تنها مصرف کننده باشیم و دولت به ما سرویس دهد بلکه دوست داریم خودمان تولید کننده باشیم و درآمد کسب کنیم و انگیزه بیشتری برای ادامه حیات پیدا کنیم.امیدوارم مسئولین شغلی را  برایمان مهیا کنند ، تا شاهد انزوا و خانه نشینیمعلولینی نباشیم که ممکن است هر یک از آنها گوهری باشند برای آبادی ایران اسلامی، درست است که من و دوستانم معلولیت جسمی و حرکتی داریم، درست است کهپایی برای مستقل راه رفتن نداریم ولیکن با پاهای اراده مان، پا به پای افراد غیرمعلول در حال تلاش هستیم برای داشتن آینده ای روشن برای خودمان و کشورمان و البته تنها با یک اُمید ، آن هم با توکل به خدا...امیدوارم استاندار و فرماندار و سایر مسئولین اگر توانایی انجام کاری را ندارند وعده پوچ و تو خالی ندهند و به هیچ کس امید واهی ندهند دریا: آرزویت چیست.اینکه شغلی داشته باشم تا در آینده هیچ دغدغه ای برای گذران زندگی نداشته باشممهمترین آرزویم این است که قبل از مادر بمیرم. نمی گویم خوب شوم شاید لیاقتخوب شدن را ندارم و اگر خوب شوم اینقدر به خدا نزدیک نشوم و راهی بروم که صحیح نباشد و درگیر زندگی مادی شوم. تنها آرزویم این است که بدون مادر نباشم زیرا اگر او نبود من هرگز به دانشگاه نمی رفتم. بعد از او من وجود ندارم. پناه من اول خداوند و بعد مادرم است. دست او را می بوسم زیرا همه چیز من مادرم است و همیشه میگویم و خواهم گفت بعد از خدا تو لایق ستایشی مادر.دریا : حرف آخر.در آخر میخواهم از همه دوستان عزیزم که در همه مراحل زندگی مرا تنها نگذاشتند و در سخت ترین شرایط کنار من بوده اند تشکر کنم دوستانی که مرا بهخاطر خودم میخواهند نه شرایط جسمی و ترحم ، دوستانی که همیشه و همه وقت برایم وقت دارند هر چند خودشان درگیر مشکلات زندگی هستند اما برای من همیشهوقت دارند و هیچ منتی هم بر سرم نمی گذارند. و در آخر 12 آذر را روز جهانی معلول را تبریک میگویم و به همه چنین افرادی مثل خودم میگویم قطعه ای از ما نزد خدا به امانت مانده است.تهیه و تنظیم : بهرام رضایی نماینده روزنامه دریا در شرق هرمزگان

Avatar
عبدالرحمن احمدی
8 ارديبهشت 1394 - 15:17
(۰ ۰)

ارسال دیدگاه

×
خطا ...
آدرس ایمیل وارد شده نامعتبر است.
متوجه شدم